فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
95
كليات ( فارسى )
ايضا له « 1 » 1 - 5 - 12 - 13 - 16 اى رخت مجمع جمال شده * مطلع نور ذو الجلال شده عاشق روت لم يزل گشته * شاكر خوت لايزال شده ذروهء عرش و قسوهء ملكوت * زير پاى تو پايمال شده درنوشته سرادق جبروت * محرم پردهء وصال شده با جمال قدم لقاى ترا * در ملاقات اتصال شده 615 هر چه او خواسته شده موجود * و آنچه ناخواسته محال شده بهر تو نيستى شده همه هست * همه هست از تو با كمال شده از پى جرعهدان مجلس تو * طينت آدمى سفال شده ساقى مجلس تو فيض قدم * جرعهاى خير انتيال شده كرده دعوى عقل كل باطل * معجزاتت گواه حال شده 620 سايه از تاب آفتاب رخت * در نهان خانهء زوال شده از بيان تو شكل ميم و دو نون * حل كن مشكلات ضال شده عقل در مكتب هدايت تو * ديو بوده ، ملك خصال شد از شب و روز زلف و رخسارت * عالم مهترى نكال شده ز انعكاس شعاع طلعت تو * آفتاب آينه مثال شده 625 تا حكايت كند ز عكس رخت * روى خورشيد با جمال شده تا نشانى دهد ز ابرويت * ماه در هر مهى هلال شده تا معطر رياض قدس شود * از سر كوى تو شمال شده هر سحر مقبلان قدسى را * روى خوبت خجسته فال شده دل ديوانگان روحانى * در سر آن دو زلف و خال شده 630 حلقه داران چرخ بر در تو * حلقه در گوش چون هلال شده
--> ( 1 ) رجوع شود به صحيفهء 54 مقدمهء ديوان